من و تنهاییم "
نويسندگان

چه حس عجیبی دارم

دل تنگ.....

بی قرار.........

بی حوصله..........

بغض داره خفم میکنه.....

حتی وقتی تو نیستی هم لحظه ها با یادت  میگذره.....

روزی هزار تیکه میشم ..........

تو باز هم نیستی...........

دلم برات خیلی تنگ شده.......

[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]

کاش میشد دوباره تو را از تو بخواهم

[ ۱۳۸٩/۸/٢ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]

در لحظه لحظه های زندگیم برای دوباره

بودنت دعا کردم. گمان میکردم بازگشت تو

حظور دوبار ه ی شادی من باشد  اما

گمانی ساده بیش نبود.

تمام آنچه در من و برای تو جاری بود ویران

گشت.....

[ ۱۳۸٩/٦/٢٦ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]

اینجاست پایان با تو بودن

آخرین سطر نوشتن

فریاد 

رهایی

جدایی

نفرت

و باز هم

فراموشی

حال زمان آن رسیده که نام و یاد تو را از تمام لحظاتم پاک کنم

[ ۱۳۸٩/٦/٢ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]

خسته ام از این همه تکرار بی پایان

[ ۱۳۸٩/٤/٢٥ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]

انقدر حالم خوبه و انقدر خوشحالم که برای

 بیان احساسم واژه کم میارم.

چقدر خوبه که بعد از مدتها میشه دوباره

 حظورشو حس کرد .میشه دستاشو

 گرفت و با حرارت وجودش معنای زندگی

رو پیدا کرد.

شاید بشه با این شعر فروغ فهمید که چه

حالی دارم .

آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه

ناپیداست من به پایان نیندیشم که همین

 دوست داشتن زیباست..... 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٢ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]
قشنگترین بهونه ی هستی من . کاش بدونی که تو این
 روزا چقدر دلتنگتم. دست و دلم پی هیچ کاری نمیره .هر

لحظه منتظرم تلفنم صداش در بیاد و یه شماره ی نا آشنا
 باشه و و قتی جواب میدم صدای تو رو بشنوم.روزی
 
هزار مرتبه این تلفن بی زبو نو با هزا تا خواهش و
التماس وصل می کنم به این اینتر نت کوفتی و سریع
تمام صفه

ها رو باز می کنم تا شاید دستت خورده و حداقل جواب
یکی از هزارتا امیلی و که برات فرستادم و دادی ولی
 کما

فی سابق هیچ رد پای از تو نیست.میرم سراغ فیس بوک
 و با علم به اینکه اونجا عضو نبودی و نیستی برای

هزارمین بار اسم تو و تمام خاندانت و تو قسمت جست و
 جو تایپ میکنم تا شاید یه راهی برای رسیدن به تو

پیدا کنم ولی بازهم هیچی.

کلافگی این روزا دیگه برام عجیب نیست. به این بی
 حوصلهگی ها و سر درگمی ها عادت کردم. به اطرافیانم

میگم دلم واسه یه کسی تنگ شده که نمی دونم کیه.
 به اونا میگم نمیدونم چمه ولی خودم میدونم که چه

خبره دلم واسه کی تنگ شده و کی و می خواد.

طفلکی مغزم میدونه دیگه موقع خواب باید به چی و کی
 فکر کنه. وقتی خوابت و می بینم فردای اون شب

تمام دنیام قشنگه چون خوابت انقدر برام واقعی بوده که
 توهم میزنم تمام شب رو پیشم بودی.

بیچاره هستی چقدر بهونه ی زندگیش پوشالیه. دلش و
خوش کرده به یه موبایل که شاید باهاش صداتو بشنوه و

یه مانیتور 17 اینچی بلکم یه روزی یه خبری از تو بخونه.
گاهی وقت ها دلم واسه خودم می سوزه که چقد

ر احمقانه بهونی هستیم شدی.




·
[ ۱۳۸٩/٢/۱٧ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ هستی رشاد ]

حتی هوا هم منو یاد خاطرات با تو میندازه .چه شب هایی که بی تو با یاد تو گذشت.

این روزها بیشتر از هر وقت دیگهای دلم هوا تو میکنه.

دلم واسه ی تک تک لحظه های با تو بودن تنگ شده.

کاش می شد حضورتو دوباره حس کرد.....

[ ۱۳۸٩/٢/۱۱ ] [ ٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ هستی رشاد ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کس نمی داند ز من جز اندکی
امکانات وب
RSS Feed